تبلیغات
صنایع دستی،آشپزی - داستانک واقعی از مشاهیر

عزیزان همیشه شادو سلامت باشید


نویسنده :طایا عباسی
تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-05:19 ب.ظ

داستانک واقعی از مشاهیر

داستانک1      روزی پسری فقیر از جلوی یک میوه فروشی عبور میکردکه ناگهان چشمانش به میوه های داخل مغازه افتاد مغازه دار که پسر را دید دلش برایش سوخت ویک سیب بزرگ قرمز رنگ به دستش داد وقتی پسر میخواست سیب را گاز بزند یکهو فکری به ذهنش میرسد واز گاز زدن آن منصرف میشود وبه مسیر خود ادامه داد تا به میوه فروشی دیگری رسیدتصمیم گرفت سیب را با دوتا سیب کوچک از مغازه دار عوض کند وفروشنده قبول کردپسرک سیب اول را خورد وسیب دوم را فروخت ومقداری پول بدست آورد دوباره سیب خرید وبه همین روال ادامه داد تا اینکه وضعش بهتر شد از جاهایی که فروشنده های میوه خرید میکردند میوه میخرید وکم کم کارش را گسترش داد تا به زدن مغازه میوه فروشی رسید اما دیگه تصمیم گرفت میوه فروشی نکند مغازه قطعات راه انداخت وبعد ازآن شرکتی با کارکنان راه اندازی کرد کارش گرفت چندین شرکت تاسیس کرد بعد تصمیم گرفت کار دیگری راه اندازی کند قطعات گوشی ولب تاب که موفقیت بسیاری هم در آن کسب کرد والان گوشی ولب تاب او جزو بهترین برند های دنیاست بله...میدونم که متوجه شدید راجع به چه کسی دارم صحبت میکنم کسی نیست جز استیو جاپس تولید کننده ی بزرگترین موبایل ولب تاب اپل .
در یک محاسبه که از استیو جاپس پرسیدند چرا نماد سیب را روی گوشی ولب تاب قرار داد پاسخ داد:برای اینکه هروقت احساس غرور بهم دست داد نگاهی به گوشی بندازم وشکل سیب را ببینم که یادم بیفتد از کجا به کجارسیدم وگذشته را از یاد نبرم...



 

داستانک 2


روزی مردی که پسرش را به بیمارستان آورده بود واحتیاج فوری به جراحی داشت به پرستار گفت پس این دکتر کی میاد پسرم داره از دست میره پرستار که به محض ورود پسر بیمار با دکتر تماس گرفته بود گفت دکتر دیگه الان میرسد  بعد از دقایقی دکتر رسید مرد با عصبانیت رو به دکتر کرد و گفت :چرا دیر کردید ؟دکتر پاسخ داد من بیمارستان نبودم بعد از تماس تلفنی خودم رو فورا رسوندم لطفا خونسردی خودتون رو حفظ کنید .مرد با عصبانیت گفت اگر پسرخودت هم دراین وضعیت بود خونسرد بودی اگه پسر خودت هم داشت میمرد باز هم این حرفو میزدی ؟دکتر اینگونه پاسخ داد:من از کتابم انجیل آنچه نوشته برایتان میگویم ،همه مااز خاک آفریده شدیم وروزی به خاک باز میگردیم پس برو وشفا رو از خدا بخواه که ما کاره ای نیستیم وشفادهنده یکی از القاب خداوند است .مرد کمی زیر لب زمزمه کرد که جای من نیست و...
بعد از 3 ساعت دکتر از اتاق عمل با خوشحالی خارج شد وگفت خدارو شکر عمل موفقیت آمیز بود ورفت. مرد که چندی پیش هم با پرستار صحبت کرده بو دگفت:این دکتر چرا اینقدر متکبر حتی وانیستاد من ازحال پسرم ازش بپرسم  پرستار درحالی که اشک میریخت پاسخ دادکه دیروز پسرش براثر تصادف میمیرد وامروز مراسم تدفین پسرش بود مراسم را برای انجام عمل جراحی رها کرد والان میرو دتامراسم تدفین را به پایان برساند.
بله عزیزان بهتر است در مورد دیگران زود قضاوت نکنیم واگر ناخواسته این کار را انجام دادیم حتما از طرف مقابلمان عذر خواهی کنیم.








                                             


                                              



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 06:08 ب.ظ
Hello, everything is going sound here and ofcourse every one is sharing
data, that's in fact good, keep up writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر